تبليغاتX
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Mojtaba Online

و ... شكستم



 

لحظه ها می گذرند

آنچه بگذشت نمی آید باز

قصه ای است هرگز .... که دیگر نتوان شد اغاز 

حرف هایمان هنوز نا تمام  ...

تا نگاه می کنی وقت رفتن است !

باز هم همان حکایت همیشگی :

ناگهان چقدر زود دیر می شود ....

+ روايت  ساعت 12:5 از تنهاترين   | 



 

پرید از سر بامم کبوتری که تو بودی

شکست پیش نگاهم صنوبری که تو بودی

چه سخت می رود از یاد یاوری که تو باشی

چه ساده دادمش از دست باوری که تو بودی

هزار مرتبه گفتند و باز تازه و گیراست

حدیث کهنه ی عشق مکرری که تو بودی

تمام باغ به اشغال خار هرزه در آمد

در اختفای درخت تناوری که تو بودی

 هزار سینه چاک و هزار گردن چالاک


فدای تیغه عریان خنجری که تو بودی

 

 

+ روايت  ساعت 7:51 از تنهاترين   | 



 

آه، پاهای کثیفی دارم

نمی توانم تمیزشان کنم.

پاهای کثیفی دارم

برای اینکه

مدت زیادی

در خیابان های کثیف[با این و آن] دست به یقه می شدم

من با پاهای کثیف از آنجا می آیم.

 

پاهای کثیفی دارم

که به آنها افتخار نمی کنم.

پاهایم کثیفند

ولی نمی توانم از آنها جدا شوم.

شاید کثیف کنم

ملافه های تمیز و قشنگت را، عزیزکم

با پاهای کثیفم.

 

در زندگیم، در این دنیا

تنها پاهای کثیفی دارم.

از میان تمامی آنچه می توانستم به دست آورم

تنها پاهای کثیفی دارم.

شما افکار لطیف و مطبوعی دارید.

اما من غریبه ای هستم با پاهای کثیف.

 

"

 

پاهای کثیفی دارم،

که دیگر خیلی دیر شده است که آنها را تمیز کنم.

پاهایی کثیف

کثیف، به نحوی که نمی توان آنها را سوهان کرد.

اما عزیزم، می دانی چیزی کم خواهی داشت

بدون پاهای کثیف من.

 

 

پاهای کثیفی دارم

که نمی توان آنها را به شکل اول درآورد.

پاهای کثیفی دارم

که از خود رد کثیفی به جا می گذارند،

به همین دلیل، در پی جایی هستم

که برافروخته نشم

بخاطر پاهای کثیفم.

 

پاهای بزرگ کثیفی دارم

که همچنان بزرگ می شوند

پاهای کثیفی دارم

آنها هستند که مرا راه می برند

اگر زمین قلبی داشت، می توانستم احساس کنم

ضربانش را با کف پاهای کثیفم.

 

+ روايت  ساعت 18:3 از تنهاترين   | 



 

سلام اي تنها بهونه واسه نفس کشيدن
 

هنوزم پر مي کشه دل براي به تورسيدن

واسه جواب نامت مي دونم که خيلي ديره
 

بذا به حساب غربت نکنه دلت گيره

عزيزم بگو ببينم که چه رنگه روزگارت
 

خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت

سر تو با مهربوني بذاري به روي شونم
 

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم

حالم و اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
 

چون بلا تکليفه عاشق آخه تکليفي نداره

نکنه ازم برنجي تشنه ام تشنه بارون
 

چه قد از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون

بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
 

تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي

مي دوني که دست من نيست بازياي سرنوشته
 

رو قشنگا خط کشيده زشتارو برام نوشته

باز که ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
 

اما اشکات و نگه دار نذار اينجوري بريزه

من هنوز چيزي نگفتم که تو طاقتت تموم شد
 

باقيش رو بگم مي بيني گريه هات کاي حروم شد

حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني
 

من نگاهت بکنم تو؛ تو چشام عشق وببيني

يادته من و تو داشتيم ساده زندگي ميکرديم
 

از همين چشمه شفاف رفع تشنگي ميکرديم

يه دفعه يه مهمون اومد عقلم و يه جوري دزديد
 

دل تو به روش نيا ورد از همون دقيقه فهميد

اولش فکر نمي کردم که دلم رو برده باشه
 

يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه ترشد

به تو گفتم و دلت از قصه من با خبرشد

اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده
 

اما بعد ديدم که عشقه اخه اندازش زياده

تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها توپاييز
 

سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيز

بد جوري ديوونتم من فکر نکن اين اعتراضه
 

هميشه نبودن تو کرده اين دل وکلافه

مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
 

مي دونم واست يکي شد بودن و نبودن من

مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
 

من خودم خوندم تو چشمات يه کسي اين ونوشته

اما روح من يه درياست پره از موج وتلاطم
 

ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم

آخ که چه لذتي داره ناز چشماتوکشيدن
 

رفتن يه راه دشوار واسه هر گزنرسيدن

من که آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه
 

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بي گناهه

تو که چشماي قشنگت خونه صد تا ستارهس
 

تو که لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارهس

بيا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
 

من بدون تو مي ميرم بيا و بهم کمک کن

+ روايت  ساعت 15:5 از تنهاترين   | 



 

سلام

 پیشاپیش سال ۲۰۰۸ میلادی و کریسمس رو به همه ی ارامنه ی عزیز تبریک می گم

خوش بگذره

 

+ روايت  ساعت 13:59 از تنهاترين   |